نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم . نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد. زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم my mother i love you and i need you,even tough www.linium.blogfa.com هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودی WWW.LINIUM.BLOGFA.COM در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان ميعادي دارد در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست گوش کن وزش ظلمت را مي شنوي ؟ من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم من به نوميدي خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را مي شنوي ؟ در شب اکنون چيزي مي گذرد ماه سرخست و مشوش و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باريدن را گوئي منتظرند لحظه اي و پس از آن، هيچ. پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد و زمين دارد باز مي ماند از چرخش پشت اين پنجره يک نامعلوم نگران من و تست اي سراپايت سبز دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسي گرم از هستي به نوازش لبهاي عاشق من بسپار باد ما با خود خواهد برد باد ما با خود خواهد برد می نویسم خاطرات با اشک و آه در شبی غمگین و تاریک وسیاه تا بدانی دوریت با من چه کرد .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•. شنیدی که دلم گفت بمان ایست ، نرو به خدا وقت خداحافظی ات نیست ، نرو نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ،نرو .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*• *آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار* *تا که تنهایی ات از دیدن آن ، جا بخورد* *و بداند که دل من با توست ، در همین یک قدمی!* www.linium.blogfa.com دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کردعاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت . مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بودآنقدر غرق
جنون بود که پرپر شد و رفت . زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و
رفت چه تفاوت که چه خورده است؟ غم دل یا سم? .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•. عمر من تا دشت پرستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پای تا دشت یادها هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه
آلود دوردستها پرواز کن پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من www.linium.blogfa.com .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•. دستم کاغذ هم زندگی می شود ؟!! www.linium.blogfa.com اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم ---------------------- ------------------------- وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم ------------------ -------------------------------- گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
i love you and i need you,even tough
i may at times have made you tear your hair
i set myself apart,bet even so
your presence and your loves are always there
you are my jail cell and ten-ton door
that keeps me fr
om just being who i am
and so i pound the walls and go to war
ramming all the rules that i can ram
yet though i mast rebel,all the while
i know your love,s the ground on wich i stand
i wait upon the flash of your pround smile,my mother
and twist inside at every reprimand
i,m sorry for the times i,ve caused you pain
after these brief storms,love will remain
مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم
تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم
و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود
خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست
تو مامن و سرپناه من هستی
که مرا از گزندها و آسیبها حفظ میکنی
من از دیوارها میگذرم و پرواز میکنم
و تمام کارهایی را که باید ، انجام میدهم تا در پناه تو باشم
شاید من یاغی وسرکش باشم
اما میدانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار استمن منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر
لبخندی که هر گره ای را باز میکند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم
اما بعد از طوفانهای کوچک
این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.مادرم روزت مبارک …..
وز هر طرفی رفتم ، توراهبرم بودی
با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنیدم
برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی
در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی
درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی
در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم
در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی
آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود
پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی
هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید
گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی
می نویسم خاطرات از روی درد
امشب، آغوشت نیست، اما!
خیالت را به آغوش میکشم
موهایت را میبویم؛
نوازش صورتت را
با گونه هایم
به هیچ نمیدهم.
امشب اینگونه است!
فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟
به تو که نمی رسد
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی
هوس می کنم
تمام کاغذهای سفید روی میز را
از نام تو پرکنم ...
تنگاتنگ هم
بی هیچ فاصله ای !!
از بس
که خالی ام از تو ...
از بس
که تو را کم دارم ...
آخر مگر
تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست
قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچهاي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونهاي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!


