تبليغاتX
من آن گلبرگ مغرورم كه می میرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل

نقش کردم رخ زیبای تو بر خانه دل



                                                                                                
و خداوند قلب مادر را از عشق قالب کرد ...

      WWW.LINIUM.BLOGFA.COM 


نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط سپهر| |
 

 

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق

عشق را خواندم .

نگاهم کرد دل به او بستم.

نگاهم کرد 

اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد.

 

زندگی به من آموخت که چگونه گریه کنم

 اما گریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

تو نیز به من آموختی چگونه دوست بدارم

 اما به من نیاموختی که چگونه تو رو فراموش کنم

 

                                                                                         www.linium.blogfa.com    

نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1391ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط سپهر| |

my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair


i set myself apart,bet even so


your presence and your loves are always there

you are my jail cell and ten-ton door

that keeps me fr


om just being who i am

and so i pound the walls and go to war

ramming all the rules that i can ram


yet though i mast rebel,all the while

i know your love,s the ground on wich i stand


i wait upon the flash of your pround smile,my mother


and twist inside at every reprimand


i,m sorry for the times i,ve caused you pain

after these brief storms,love will remain



                          


                                                         


مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

و همین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام ، با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست


تو مامن و سرپناه من هستی

که مرا از گزندها و آسیب‌ها حفظ می‌کنی

من از دیوارها می‌گذرم و پرواز می‌کنم



و تمام کارهایی را که باید ، انجام می‌دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می‌دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است
من منتظر لبخند درخشان و پر غرور تو هستم ، مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می‌کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متاسفم



اما بعد از طوفان‌های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.
مادرم روزت مبارک …..

                                                 www.linium.blogfa.com

 
نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 3:58 قبل از ظهر توسط سپهر| |


هر جا که سفرکردم ، تو همسفرم بودی

وز هر طرفی رفتم ، توراهبرم بودی

با هر که سخن گفتم ، پاسخ زتو بشنیدم

برهرکه نظر کردم ، تو درنظرم بودی

در خنده ی من چون گل ، درکنج لبم خفتی

درگریه ی من چون اشک ، درچشم ترم بودی

در صبحگاه عشرت ، همدوش تو میرفتم

در شامگاه غربت ، بالین سرم بودی

آواز چو می خواندم ، سوز تو به سازم بود

پرواز چو میکردم ، تو بال و پرم بودی

هرگز دل من بر تو ، یار دگری نگزید

گر خواست که بگزیند ، یار دگرم بودی


WWW.LINIUM.BLOGFA.COM



                                     

نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 2:34 قبل از ظهر توسط سپهر| |
 

در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان ميعادي دارد

در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست 

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم

من به نوميدي خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

 در شب اکنون چيزي مي گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهء باريدن را گوئي منتظرند

لحظه اي

و پس از آن، هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد

و زمين دارد

باز مي ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نامعلوم

نگران من و تست

اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسي گرم از هستي

به نوازش لبهاي عاشق من بسپار

باد ما با خود خواهد برد

باد ما با خود خواهد برد

                                                                          www.linium.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط سپهر| |

می نویسم خاطرات با اشک و آه

در شبی غمگین و تاریک وسیاه
می نویسم خاطرات از روی درد

تا بدانی دوریت با من چه کرد

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

شنیدی که دلم گفت بمان ایست ، نرو

به خدا وقت خداحافظی ات نیست ، نرو

نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست

گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ،نرو

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•

*آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار*

*تا که تنهایی ات از دیدن آن ، جا بخورد*

*و بداند که دل من با توست ، در همین یک قدمی!*

www.linium.blogfa.com 

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط سپهر| |

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کردعاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت .

مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بودآنقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت .

 زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است؟

 غم دل یا سم?

 .•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

عمر من

 تا دشت پرستاره اندیشه های گرم تا مرز ناشناخته ی مرگ و زندگی

 تا کوچه باغ خاطره های گریز پای

 تا دشت یادها

 هان ای عقاب عشق از اوج قله های مه آلود دوردستها پرواز کن

 پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من

www.linium.blogfa.com 

نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط سپهر| |


امشب، آغوشت نیست، اما!
خیالت را به آغوش میکشم
موهایت را میبویم؛
نوازش صورتت را
با گونه هایم
به هیچ نمیدهم.
امشب اینگونه است!
فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!؟

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

دستم
به تو که نمی رسد
فقط حریف واژه ها می شوم !
گاهی
هوس می کنم
تمام کاغذهای سفید روی میز را
از نام تو پرکنم ...
تنگاتنگ هم
بی هیچ فاصله ای !!
از بس
که خالی ام از تو ...
از بس
که تو را کم دارم ...
آخر مگر

کاغذ هم زندگی می شود ؟!!

www.linium.blogfa.com

نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط سپهر| |

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...


www.linium.blogfa.com
نوشته شده در جمعه 11 فروردین1391ساعت 8:49 قبل از ظهر توسط سپهر| |

 اي تماشايي ترين مخلوق خاكي در زمين! آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم

----------------------                            -------------------------

 وقتی که به دنیا اومدم صدایی در گوشم طنین افکند و گفت من تا آخرین لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کیستی گفت من غمم: پیش خود خیال کردم که غم عروسکی هست که من با اون بازی کنم اما الان که فکرشو میکنم میبینم من بازیچه ای هستم به دست غم  

------------------                    --------------------------------

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه
***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه
***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه
***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.

نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط سپهر| |
 :